تست اعصاب
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 22:55 توسط گل سرخ
|
الهااااااااااااااااااااااااااااااااااااام کجااااااااااااااااااااايييييييييييييييييييييييي!!!!
خواهرش در حالي که گريه ميکرد ميگفت فاطيما رفت و آرزوهايش را با خود به گور برد.
به نظر من فاطمه رفت و راحت شد.
بودنش تو اين دنيا براش زجر آور بود.
دختري که پوکي استخوان داشت و هيچوقت نميتونست راه بره هميشه مادرش کاراشو ميکرد
خاله ش ميگفت فاطمه يه رور بهم گفت يه چيزي بهت ميگم قول بده به مادرم نگي خاله قبول کرده بود که نگه
-گفت آرزومه که به بار روي پاي خودم وايسم حتي شده اگه خوابشم ببينم خوبه فقط تو خواب ببينم روي پاي خودم وايسادم.
دختر خيلي مهرباني بود.
خدا رحمتش کنه.
